جلسه اول از درس-گفتگوی درباره بحران دانشگاه

نخستین جلسه از درس-گفتگوی «بحران دانشگاه» از سلسله جلسات مدرسه آزاد فکری مهاجر با همکاری پژوهشکدۀ سیاستگذاری علم، فناوری و صنعت دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد. در این جلسه که در بعد از ظهر روز شنبه 5 دی 1394 با حضور آقایان دکتر میثم سفیدخوش، عضو هیئت علمی دانشگاه بهشتی، و دکتر علی ملکی، عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف در سالن کنفرانس پژوهشکده سیاستگذاری تشکیل شد. در ابتدای جلسه دکتر ملکی به ارائۀ نظرات خود دربارۀ ابعاد مختلف مورد مطالعه دربارۀ دانشگاه در حوزۀ سیاستگذاری علم و فناوری پرداخت و سپس دکتر سفیدخوش ملاحظات انتقادی خود را در این باره مطرح نمود. 

دکتر ملکی نخست با نوآورانه خواندن شیوۀ برگزاری این درس-گفتگوها بر لزوم کسب معرفت از طریق گفتگو تأکید کرد و سپس گفت «ترجیح می‌دهم بحث از دانشگاه را از یک نگاه تاریخی آغاز کنم. تاریخ خیلی از سوالاتی را که اکنون با آن مواجه هستیم پاسخ می‌گوید. با مراجعه به تاریخ می‌توانیم رهنمون‌هایی دربارۀ ریشه‌های چالش‌های فعلی‌مان دربارۀ دانشگاه ایرانی بیابیم.» در همین راستا ملکی به طور خلاصه چالش‌ها و مسائلی را که دانشگاه‌های ایران در برهه‌های زمانی مختلف با آن روبرو بوده‌اند را برشمرد. سوالات و چالش‌هایی نظیر:

  1. تا چه حد آموزه‌های دانشگاهی و نوع دانشی که به دانشجویان آموزش داده می‌شود به درد مشکلات جامعه می‌خورد؟
  2. چرا دانشجویان و اساتید ایران مولد دانش نیستند؟
  3. چرا دانشگاه ایرانی نمی‌تواند در محیط پیرامون خود نقش‌آفرینی کند؟ توسعۀ محلی و منطقه‌ای دانشگاه آیا جزو مأموریت‌های آن است یا نه؟

ملکی گفت «این سوالات از آن جهت در ذهن جامعه به شکل جدی ایجاد می‌شود که که دانشگاه‌ها دارند از منابع عمومی و بیت‌المال هزینه می‌کنند ولی در قبال آن هیچ پاسخگویی به جامعه ندارند. اگر این منابع به سایر بخش‌ها نظیر بیمارستان‌ها تخصیص پیدا می‌کرد احتمالا موثرتر بود. آیا هنوز می‌ارزد که این منابع را همین‌طور گسترده‌تر ارائه دهیم؟» ملکی با طرح این مسئله که تعداد دانشجویان از ابتدای انقلاب 20 برابر شده است، این پرسش را مطرح کرد که «آیا این حجم از تخصیص منابع انسانی و مالی هیچ توجیهی دارد؟ دانشگاه چه دستاوردی برای جامعه دارد که این حجم بالای تخصیص منابع را توجیه می‌کند؟»

ملکی با رجوع به تاریخ، دو نقش عمده برای دانشگاه برشمرد: نخست، آموزش و دوم پژوهش. ملکی گفت «این دو مأموریت که تحت عناوین مأموریت اول و مأموریت دوم دانشگاه شناخته می‌شوند به انواع و انحاء مختلف در دانشگاه وجود داشته است و هم دانشگاه‌های قرون وسطی و رنسانس این مأموریت‌ها را داشته‌اند و هم دانشگاه‌های دورۀ مدرن، که نسل ویژه‌ای را تحت عنوان دانشگاه هومبولتی شکل داده‌اند، به طور توأمان آموزش و پژوهش را توسعه می‌دهند.» ملکی در ادامه به مأموریت سوم دانشگاه‌ها اشاره کرد که به نقش‌آفرینی فعال دانشگاه در عرصه‌های اقتصادی و اجتماعی و حل مسائل جامعه مرتبط است.

ملکی در ادامه به طرح مسئلۀ نسبت میان مأموریت اول و دوم با مأموریت سوم دانشگاه و دانشگاه کارآفرین پرداخت. وی گفت «دربارۀ مأموریت سوم اختلاف نظرات میان محققین خیلی جدی است. دو طیف دیدگاه در این خصوص وجود دارد. عده‌ای نسبت به مأموریت سوم خوشبین هستند و معتقدند اگر این مأموریت به آموزش و پژوهش افزوده شود به نوعی چرخۀ وظایف مأموریتی دانشگاه را کامل کرده‌ایم. به عبارت دیگر آموزش و پژوهش مقدمه‌ای هستند برای این که دانشگاه وارد عرصۀ اجتماعی شود و حل مسئله کند و اگر دانشگاه به این عرصه ورود نکند گو این که اصولا کاری انجام نداده است. مفاهیمی از قبیل دانشگاه کارآفرین، جامعۀ دانش‌بنیان و اقتصاد دانش‌بنیان از جمله گفتمان‌هایی هستند که چنین مأموریتی را بر دانشگاه بار می‌کنند. دادوستد میان دانشگاه و جامعه در خلال مأموریت سوم به نوعی یک قرارداد اجتماعی جدید تلقی می‌شود».

ملکی به آن‌سوی طیف نظریه‌پردازان دانشگاه اشاره کرد که نگاهی بدبینانه به مأموریت سوم دارند. او گفت: «این افراد معتقدند ورود دانشگاه به عرصۀ حل مسئله به نوعی با مأموریت اول و دوم در تعارض است. چرا که به عقیدۀ ایشان اگر دانشگاه به دنبال این باشد که منابع خود را از طریق حل مسائل جامعه و کارآفرینی به شکل یک ارتباط مالی نسبتا مستقیم تأمین کند، این تهدیدی برای استقلال دانشگاه است. فرض بر این است که دانشگاه باید فارغ از هرچیز تنها به تولید دانش و معرفت و نشر آن بپردازد. به عقیدۀ ایشان مأموریت سوم دانشگاه را به جامعه و بافت اقتصادی وابسته می‌کند. اینجا مفهوم آزادی معنا پیدا می‌کند.» ملکی به شواهدی اشاره کرد که تحقیقات و حتی نتایج کنفرانس‌های علمی گاهی متأثر از شرایط اقتصادی از سوی برخی شرکت‌های بزرگ دستکاری می‌شوند.

ملکی با اشاره به نظریات هامبولت به ارتباط میان مأموریت اول و دوم دانشگاه نیز اشاره کرد و بیان کرد که «پژوهش به نوعی لازمه و جوهرۀ آموزش را شکل می‌دهد. از آن سو نیز آموزش شرط پختگی و تکامل پژوهش است. اینجا بود که هامبولت هردوی آموزش و پژوهش را عناصر دانشگاه دانسته است. اما نمونه‌های بزرگی در دنیا وجود دارد که پژوهش بدون آموزش هم رخ داده است. مانند موسسه ماکس پلانک در آلمان که بخش پژوهشی بزرگتری نسبت به آموزش دارد.» او همچنین با اشاره به نامۀ معروف وانوار بوش، مشاور ارشد روزولت بعد از جنگ جهانی دوم که در آن به لزوم سرمایه‌گذاری در تحقیقات بنیادین، به ارائۀ تاریخچه از نحوۀ شکل‌گیری نظریه‌های سیاستگذاری نظیر «مدل خطی» یا «نظام ملی نوآوری» پرداخت.

او تعامل میان سه عنصرِ نظریه (Theory)، سیاست (Policy) و عمل (Practice) را جوهرۀ اساسی سیاستگذاری و سیاست‌پژوهی دانست. وی گفت: «آنچه در عمل انجام می‌دهیم عمل یا پراکسیس است که به نوعی رفتار اجتماعی نهادینه‌شدۀ ماست. وقتی همین رفتارها را مطالعه کرده، آنرا فهم می‌کنیم و برای آن نظریه‌پردازی می‌کنیم نظریه یا تئوری شکل می‌گیرد. نظریه‌های مختلفی که ذکر آن رفت همگی حاصل تکامل فهم ما از عرصه‌های عملی است. اما عرصۀ سیاستگذاری یعنی از تجربه عملی و دانش نظریه‌وار استفاده کنیم تا گامی در جهت شناسایی مشکلات و چالش‌ها برداریم و با ارائۀ پیشنهادها و تصمیماتی در جهت حل آن چالش‌ها بکوشیم. تغییر و تحول این سه عنصر و نحوۀ تعاملشان کاملا دینامیک است. یعنی هم رفتار ما، هم فهم ما از آن‌ها و هم به تبع این دو تصمیمات ما در حال تغییر است»

قائم مقام پژوهشکدۀ سیاستگذاری علم و فناوری دانشگاه شریف دربارۀ مفهوم دانشگاه و شیوۀ تعامل ما با آن گفت: «دانشگاه ذات مشخصی ندارد و صرفا یک برساخت اجتماعی است. دانشگاه مانند هر نهاد دیگری در جامعه ایجاد شده است تا کارکردهایی داشته باشد و مجموعه‌ای از مأموریت‌ها را محقق کند. اگر دانشگاه نتواند این مأموریت‌ها را به طور کامل انجام دهد ما باید به مطالعه، ریشه‌یابی و نظریه‌پردازی در این‌باره بپردازیم و در نهایت باید بتوانیم سازوکارهایی برای بهبود و تکامل آن استخراج کنیم. این فرایند در تاریخ دانشگاه‌ها قابل مشاهده است. با این ملاحظه که دانشگاه‌ها بر خلاف بنگاه‌های اقتصادی نهادی است که نسبتا پایدار است. برای مثال آکسفورد و کمبریج نزدیک به هشتصد سال قدمت دارند در حالی که اکنون با آن هویت‌های اولیه‌شان زمین تا آسمان تفاوت دارند. این بدین معناست که دانشگاه علیرغم این که نهادی پایدار است اما تغییر و تحولات فراوانی را نیز پذیراست.» ملکی در انتهای سخنان خود به تجربۀ ایران از تغییرات و تحولات دانشگاه اشاره کرد و گفت این تغییرات باید به کمک سیاست‌پژوهشی و سیاستگذاری به سوی بهبود این نهاد حرکت کند به گونه‌ای که بتواند بیشتر به سوی رفع نیازهای جامعه معطوف باشد.

 

 

 

سپس دکتر سفیدخوش به طرح نکاتی در خصوص ارائۀ آقای دکتر ملکی پرداخت. او با ارجاع به بوردیو به ذکر این نکته که پرداخت که «هر پدیده‌ای دارای سه سطح از تحلیل است: در سطح نخست رویدادهای ملموس و مشهود اتفاق می‌افتد. بسیاری از تحلیل‌هایی که بیشتر از زبان سیاستمداران می‌شنویم ناظر به همین سطح است. در سطح دوم به روابط سازمانی میان افراد یا اجتماعات داخل میدان پژوهش پرداخته می‌شود و سطح سوم، سطح ایده‌هاست. رویکردهای آقای دکتر ملکی در سطح دوم تحلیل قرار می‌گرفت که ناظر به سازمانِ دانشگاه بود.» سفیدخوش بر این موضوع تأکید کرد که احتمالا اختلاف میان او و دکتر ملکی به اختلاف میان سطح تحلیل برمی‌گردد.

در ادامه سفیدخوش به تأثیر ذوق و پسند مدیران در شکل‌دهی به دانشگاه‌ها اشاره کرد و گفت که به همین علت گاهی نظریات پژوهشگران اقتصاد یا سیاستگذاری علم تأثیری بر دیدگاه‌های مدیریتی ندارند. سفیدخوش گفت «بحران اصلی دانشگاه در ایران این است که هیچ رابطۀ معناداری میان پدیدۀ واقعی دانشگاه و موضوع تحقیق و ارزیابی دانشمندان حوزۀ دانشگاه، چه در سطح سازمانی و چه در سطح ایده‌آل، وجود ندارد. آن چه در دانشگاه در ایران در حال رخ دادن است از طریق ذوق و پسند مدیران و سایر روابط، نظیر روابط قدرت اعمال می‌شود.»

همچنین دکتر سفیدخوش به طرح این سوال از دکتر ملکی پرداخت که آیا دانشگاه‌های ایران اصولا دارای اساسنامۀ تشکیل هستند و آیا این اساسنامه‌ها حاوی تحلیل در سطح سازمان یا سطح ایده‌ها هستند و آیا اصولا در بدو تشکیل دانشگاه دربارۀ ایدۀ دانشگاه هیچ اندیشۀ فلسفی شکل گرفته است یا خیر؟

دکتر ملکی در پاسخ به ایشان این نکته را بیان کرد که: «سیاستگذاری علم در ایران هنوز به درستی تاریخ علم و دانشگاه را نخوانده است. ما بیشتر به وضعیت موجود نگاه می‌کنیم.» او سپس بیان کرد که تاکنون به اساسنامه‌ای برای تشکیل دانشگاه برنخورده است. وی گفت: «اولین سندی که دربارۀ دانشگاه در ایران وجود دارد سندی است که یونسکو دربارۀ نحوۀ تأسیس وزارت علوم (احتمالا) در دورۀ رضاشاه تدوین می‌کند. این همزمان است با تأسیس سازمان مدیریت. جالب اینجاست که چالش‌هایی که آن موقع یونسکو دربارۀ دانشگاه در ایران احصاء می‌کند، مانند پژوهش، همچنان موجود است.» او این نکته را اضافه کرد که هر دانشگاهی در ایران سناریوی تشکیل خاص خود را داشته است و از آنجا که پروژه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران غالبا فضای بین‌المللی بسیار تأثیرگذار بوده است، به آن معنا نمی‌توان در آن به دنبال دقت‌های فلسفی و مفهومی بود. وی گفت: «حتی بعد از انقلاب هم تأسیس دانشگاهی نظیر دانشگاه آزاد از یک پروژۀ سیاسی-اجتماعی استخراج می‌شود.»

ملکی بر این نکته تأکید کرد که ایده‌ها نیز تنها در عرصۀ عمل چگونگی تحقق آن مشخص خواهد شد. وی گفت: «به لحاظ ایده‌ای ما از ابتدای انقلاب به دنبال اقتصادی اسلامی بوده‌ایم و پشتوانۀ نظری مناسبی نیز از طریق آثار شهید صدر و دیگران داشته‌ایم. اما اکنون بعد از سی و چندسال با وجود آثار جدید و قوانین پشتیبان دیگری که تولید شده اما می‌بینیم که هنوز در عمل این ایده محقق نشده است. علاوه بر آن چه بسا خود ایده در عمل دچار دگرگونی می‌شود.» او با اشاره به تجربۀ اسناد مربوط به علم و فناوری در ایران گفت: «در این اسناد برخی ایده‌پردازی‌هایی دیده می‌شود که سازوکار عملی و اجرایی آن به خوبی دیده نشده است. اصولا بسیاری از حوادثی که در عمل رخ می‌دهد در مرحلۀ ایده‌پردازی قابلیت پیش‌بینی ندارد. چرا که ما با یک سیستم پیچیده اجتماعی طرف هستیم. اصولا ایده درصد بسیار اندکی از آن چیزی را در خود دارد که بعدها قرار است در واقعیت شکل گیرد.»

دکتر سفیدخوش در پاسخ به اظهارات دکتر ملکی بر لزوم پرداختنِ بیشتر بر مفهوم ایده و مفهوم فلسفه تأکید کرد. وی گفت: «اصولا تا کنون پدیدۀ نظریه و نظریه‌پردازی در حوزۀ علم و دانشگاه اتفاق نیفتاده است. پس چگونه می‌توان انتظار داشت ایده‌ای راه عملی شدن را پی بگیرد؟ ما از اندیشمندانمان خواسته‌ایم واژگان فلسفی و علوم انسانی را، به مثابه چاشنی، بر سر سفرۀ سندنویسان بیاورند. این تأکید وجود دارد که این چاشنی بیش از حد هم نباشد! اصلا مگر هومبولت، که موسس دانشگاه برلین و بزرگترین نظریه‌پرداز دانشگاه است، روی به سندنویسی آورد؟ از آنجا که آثار هومبولت بسیار ثقیل و فلسفی هستند، اصولا هیچ مدیری نمی‌تواند آن‌ها را بخواند.» سفیدخوش با انتقاد از تلقی مرسوم نسبت به مفهوم «ایده» بیان کرد که «ایده یک تصویرسازی زیبا از آینده نیست. طراح مفهوم ایده افلاطون است و آن را تنگاتنگ با مفهوم عمل طراحی کرده است. ارسطو نیز ایده را در کنه شیء می‌داند.» سفیدخوش دربارۀ نحوۀ ایده‌پردازی دربارۀ دانشگاه گفت: «هرگاه بخواهیم دربارۀ دانشگاه ایده‌پردازی کنیم باید به انضمامیت این پدیده ورود کنیم. اما برای آن که در جزئیت آن پدیده غرق نشویم باید یک قدم از آن فاصله گرفت و در عین حال ناظر به همان پدیده ارتباطات و شبکۀ مفهومی مستقر بر آن پدیده را ملاحظه کنیم. تحلیل ایده‌آل مناسب دربارۀ علم و دانشگاه تحلیلی است که مفهوم دانشگاه را در ارتباط با امر اقتصادی، امر عاطفی، امر سیاسی و حتی در ارتباط با امر تنانه بررسی کند.»

در پایان دکتر ملکی در پاسخ به سخنان دکتر سفیدخوش بر لزوم روشن شدنِ شیوۀ تقسیم کار میان رشته‌های سیاستگذاری علم و فلسفه تأکید کرد. وی گفت: «اگر ایده‌پردازی دربارۀ دانشگاه آن چیزی است که دکتر سفیدخوش مطرح کردند، این همان کاری است که پژوهشگر سیاستگذاری علم و فناوری به دنبال آن است. یعنی پرداخت نظری به پدیده‌ها در حوزۀ علوم اجتماعی کار همان کسی است که دارد در حوزۀ سیاست علم دارد علم‌ورزی می‌کند.»

در انتهای جلسه نیز اساتید به برخی سوالات حضار پاسخ دادند.

تعداد بازدید :  2062         تاریخ انتشار مطلب : دوشنبه 14 دي 1394   |  Monday 4 January 2016
   ارسال نظر
نام و نام خانوادگی  *
ایمیل
نظر  *
   
  تماس با ما  
عضویت در خبرنامه
 

تهران، خيابان آزادي، خيابان شهيد حبيب‏ اللهي، خيابان قاسمي، كوچه شهيد تيموري، بن بست گوهر، پلاك 2، واحد 6
021-66065139
021-66065140
info@ristip.com

نظرسنجی
 
تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به پژوهشکده سیاست گذاری علم و فناوری و صنعت دانشگاه صنعتی شریف می باشد .
طراحی سایت : ایران طراح