جلسه دوم - درس گفتگوی دانشگاه و بازار

در جلسۀ دوم از درس‌گفتگوهای مدرسۀ آزادفکری مهاجر دربارۀ تجاری‌ساز دانشگاه، دکتر کریمیان اقبال آغازکنندۀ بحث بود و نخست سعی داشت برخی گزارش‌ها و سوءتعبیرهایی که به نگاه او به مسئلۀ دانشگاه و تجاری‌سازی نسبت داده شده است را تصحیح کند. وی با اشاره به این سوال که «چرا دانشگاه‌های ایران جایگاه بالایی در آسیا و خاورمیانه ندارد؟» برخی معیارهای رتبه‌بندی‌های بین‌المللی دانشگاه‌ها را توضیح دادند. کریمیان اقبال اظهار داشت علیرغم این که به لحاظ ظاهری تفاوتی میان مدل دانشگاه‌های ما و مدل دانشگاه‌های کشورهای دیگر وجود ندارد اما به لحاظ معیارهای مدیریتی و اقتصادی به شدت شاهد تفاوت میان ایران و جهان هستیم. ایشان سایر معیارهای مقایسه‌ای که تفاوت‌های میان دانشگاه‌های ایران و کشورهای پیشرفته را به صورت فهرست‌وار بیان کرد که مهم‌ترین‌شان از این جمله‌اند: اشتغال‌پذیری دانش‌آموختگان، روابط علمی بین‌المللی، امکانات فیزیکی و تجهیزاتی، آموزش از راه دور به بخش‌های صنعتی و خصوصی، تجاری‌سازی دانش‌ها و شرکت‌های دانش‌بنیان، فضای فرهنگی و زندگی و در نهایت مسئولیت اجتماعی دانشگاه‌ها.

کریمیان اقبال سپس به معرفی مدل خود از کارکردهای مختلف یک دانشگاه پرداخت و گفت: «هستۀ اصلی دانشگاه و مأموریت اصلی‌اش آموزش است. پیرامون این مأموریت آموزشی می‌توان دایره‌ای رسم کرد که نشان‌دهندۀ پژوهش است و آموزش بدون پژوهش معنا ندارد. حول این مدار پژوهشی، می‌توان دایرۀ دیگری رسم کرد که نامش «تجاری سازی و کارآفرینی» است. هیچ پژوهشی بدون ارتباط با جامعه و بدون ارتباط با مباحث کارآفرینی پژوهش معناداری نیست. یعنی در مقام مقایسه دانشگاهی که شاخص‌های پژوهشی‌اش نظیر مقاله بالا باشد، اما این پژوهش تبدیل به ثروت نشود، آن دانشگاه جایگاه بالایی در رتبه‌بندی‌ها ندارد. پس سه رکن آموزش، پژوهش و تجاری‌سازی و نوآوری باید همزمان در یک دانشگاه وجود داشته باشد.»

 

سپس دکتر سپهر قاضی نوری در پاسخ به این صحبت‌های آقای اقبال این نکته را مطرح ساخت که «نزدیک‌ترین و بصرفه‎‌ترین راه تجاری‌سازی دانش در مملکت دانشگاه نیست!» وی با ذکر مثال دانشگاه گلاسکو در انگلستان، ادامه داد که مأموریت دانشگاه در غرب با خاستگاهِ آن که صنعت بوده است نسبت دارد. اما این دانشگاه وقتی به ایران می‌آید به جای «University» نام «دانشگاه» را به خود گرفت و کارکرد و مأموریت اصلی‌اش از ابتدا شد «آموزش». او سپس این سوال را مطرح کرد که «ما اکنون حدود شصت-هفتادهزار نفر عضو هیئت علمی داریم. چند نفر از این تعداد برمبنای کارکرد تجاری‌سازی و اقتصادی استخدام شده‌اند؟ چند نفر از چهار و نیم میلیون دانشجوی ما و 1.5 میلیون دانشجوی تحصیلات تکمیلی ما بر حسب شمّ اقتصادی استخدام شده‌اند. از دورانی که کار اقتصادی یک دانشمند مذموم تلقی می‌شد زمان زیادی نمی‌گذرد. با این حساب نمی‌توان انتظار داشت دانشگاه بشود محل تجاری‌سازی.» او اضافه کرد که تجاری‌سازی دانشگاه جزو آمال و خواسته‌های ماست اما لزوما بهترین راه تجاری‌سازی دانش نیست.

سپس دکتر کریمیان اقبال به نقد نظام آموزشی ایران و مخصوصا نظام پذیرش دانشجو و کنکور پرداخت و گفت این روند انتخاب رشته هیچ کارکردی ندارد و هنوز مباحث چند‌رشته‌ای نتوانسته است جایی در آموزش عالی ما باز کند. او با اشاره به مقالۀ «What Higher education should be for?» از شوارتز (2013) گفت «ما بیش از آن که نیاز داشته باشیم افرادی را تربیت کنیم که در یک موضوع تخصصی متبحر شوند، نیاز داریم افرادی داشته باشیم که خوب فکر کنند و بدانند که چگونه مشکل را شناسایی کرده و آن را بیان کنند.» او سپس در نقد مطلب دکتر قاضی نوری اضافه کرد که «نباید خود را به این راضی کنیم که کارکرد دانشگاه تجاری‌سازی نیست و ماجرا را به همین ختم کنیم. باید خود را مقایسه کنیم و سعی در بهبود شرایط داشته باشیم.»

در موضوع پژوهش نیز کریمیان اقبال با ارائۀ آمارهایی در حوزۀ علم و فناوری پرداخت و گفت ما در ورودی‌های نظام علم و فناوری ما بعد از مالزی مقام دوم را از 14 کشور محل مطالعه داریم اما در شاخص‌های خروجی 13م هستیم. این نشان‌دهندۀ این است که کاستی‌های زیادی در تجاری‌سازی پژوهش داریم.

دکتر قاضی نوری سپس به ذکر تاریخچۀ همکاری خود با دکتر کریمیان اقبال در کمیتۀ حل اختلاف میان وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و معاونت علم و فناوری ریاست جمهوری پرداخت و گفت که قرار بود این اختلاف‌ها در یک چارچوب نظری حل و فصل شود که نشد. سپس به نقد این ذهنیت پرداخت که ما تمام انتظارات کشور را به سوی دانشگاه جهت‌گیری می‌کنیم. او گفت «بگذارید تعارف را کنار بگذاریم و بگوییم که ما در دانشگاه نمی‌توانیم حتی از عهدۀ ساده‌ترین تصمیمات خود بربیاییم.» ایشان سپس به نقد رویکردهای موجود در مدیریت دانشگاه پرداخت و گفت «وقتی می‌خواهیم یک رشتۀ جدید در یک دانشکده ایجاد کنیم وقتی می‌پرسیم این رشته به چه دردی می‌خورد، در پاسخ می‌شنویم که "واحد موظف فلان استاد خالی است" یا "اینجوری چند واحد اضافه می‌توان گرفت" یا "به ظرفیت بقیه رشته‌هایمان لطمه‌ای نمی‌خورد". نگاه دانشگاهیان ما این است.» او به عنوان تکمیل بحث گفت که «ما برای تجاری‌سازی بیش از دانشگاه باید به نهادهای واسطی که رابطۀ میان دانش و صنعت را برقرار می‌کنند اهمیت دهیم. از استاد دانشگاه به جهت استاد بودنش تجاری سازی در نمی آید. چنان‌که وقتی از ارتباط صنعت و دانشگاه حرف می‌زدیم ارتباط استاد دانشگاه و شرکت صنعتی برداشت شده بود و هر استادی که سرش به تنش می‌ارزید دانشگاه را به مقصد صنعت ترک کرد. مقصود ما از تجاری سازی هم شده است شرکت زدن به وسیلۀ استاد دانشگاه. بعد از این هم از آنجایی که استاد دانشگاه بلد نیست شرکت را اداره کند، ممکن است با کمک مجلس و غیره تسهیلاتی را برای آن‌ها فراهم کند و کم‌کم ما بدهکار این شرکت‌ها نیز می‌شویم.»

دکتر کریمیان اقبال در پاسخ به سوال مدیر جلسه مبنی بر تعارض مأموریت دانشگاه و مسئلۀ تجاری‌سازی عنوان کرد که «می‌توان نوع استخدام یک استاد را از ابتدا بر مبنای پژوهش یا تجاری‌سازی تعریف کرد به جای آموزش. در کشورهای دیگر به کاندیداهای استخدام دانشگاه می‌گویند که چند درصد در چه کاری باید کار کنند. نبودِ این انعطاف یکی از نقص‌های ما در این حوزه است.» سپس ایشان به ذکر تلاش‌های وزارت علوم در دوره‌ای که ایشان معاون فناوری جناب آقای دکتر توفیقی بودند پرداخت و گفت « آن حرف‌های ما حرف‌های لوکس نبود و ثمرۀ تأکیدات ما بر تجاری‌سازی و پژوهش این بود که فرهنگ دانشگاه‌ها به مرور تغییر کرد». او سپس با استفاده از یک نمودار مدل ارتباط میان دانشگاه و پارک علم و فناوری را توضیح داد و در نقد سخنان دکتر قاضی نوری گفت «من جزو مخالفین جدی این مسئله هستم که دانشگاه شرکت ثبت کند، اما اگر بپرسید که آیا استاد می‌تواند، می‌گویم که بله. آیا استاد می‌تواند اگر شرکتش موفق شد برود خارج از دانشگاه؟ بازهم جوابم مثبت است. نباید پویایی رفت و آمد افراد بین صنعت و دانشگاه صلب شود. در همه جا می‌تواند پژوهش و توسعه رخ دهد، هم در پارک هم در صنعت و هم در دانشگاه».

دکتر قاضی‌نوری در نقد سخنان دکتر اقبال به ذکر چالش‌هایی پرداخت که می‌تواند در فرایند ایجاد یک فضای اقتصادی پویای اقتصادی در یک دانشگاه بروز یابد و گفت این فرایند می‌تواند بیست سال به طول انجامد. او سپس اظهار داشت: «چه ضرورتی دارد این افرادی که قرار است تجاری‌سازی دانش رخ دهد حتما اسمشان هیئت علمی باشد؟ چرا نمی‌تواند در شرکت دانش‌بنیان این کار را کرد؟ اصولا تجاری‌سازی در فضای دولتی امکان ظهور ندارد. من دلیلی نمی‌بینم که ما خودمان را عذاب دهیم و دانشگاهی را که برای این کار طراحی نشده است به سوی تجاری‌سازی هول دهیم. بیایید دست از سر دانشگاه برداریم. می‌توان به جای آن بسته به نیازهای شرکت‌های بزرگ و صنایع، شرکت‌ها، شهرک‌ها و پارک‌هایی تأسیس شود و به صورت خصوصی تأسیس شود تا آن نیاز مرتفع شود.»

دکتر کریمیان اقبال سپس به این معضل فرهنگی اشاره کرد که ما انتظار داریم همواره دولت در قبال مشکلات مملکت وارد عمل شود و خودمان را مبرا از عمل می‌دانیم. او با ذکر تجربۀ خود از کمک به شرکت‌های مستقر در پارک‌ها از بودجۀ دانشگاه گفت که «بسیاری از امور باید از پایین شروع شود و نه از دولت. من شخصاً امیدی به مسئولان ندارم. اما به شما دانشجویان و اساتید جوان امید دارم؛ کسانی که یک پایشان در دانشگاه است، یک پایشان در صنعت و اجتماع. این افراد نمی‌خواهند موقعیت استادی خود را رها کنند و دوست دارند به دانشجویان بااستعداد دسترسی داشته باشند». ایشان سپس به تجربۀ خود از تأسیس غیررسمی دفاتر انتقال فناوری در دانشگاه‌ها پرداخت و گفت «ما یک سال در دانشگاه‌های علم و صنعت، تهران و شریف کار کردیم و تجربه‌هایشان در تأسیس دفتر انتقال فناوری را مستند کرده و در قالب یک کتابچه منتشر کردیم. اکنون هرکسی بخواهد چنین دفتری ایجاد کند نیاز به آیین‌نامه و مجوز ندارد و تنها با خواندن این کتاب می‌تواند خودش این کار را بکند.»

 
تعداد بازدید :  1926         تاریخ انتشار مطلب : دوشنبه 14 دي 1394   |  Monday 4 January 2016
   ارسال نظر
نام و نام خانوادگی  *
ایمیل
نظر  *
   
  تماس با ما  
عضویت در خبرنامه
 

تهران، خيابان آزادي، خيابان شهيد حبيب‏ اللهي، خيابان قاسمي، كوچه شهيد تيموري، بن بست گوهر، پلاك 2، واحد 6
021-66065139
021-66065140
info@ristip.com

نظرسنجی
 
تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به پژوهشکده سیاست گذاری علم و فناوری و صنعت دانشگاه صنعتی شریف می باشد .
طراحی سایت : ایران طراح