نه ترکمنچای نه تحفه‌ی دیپلماتیک

نویسنده: هادی خسروشاهین

نزدیک شدن ایران و چین به یکدیگر فی‌نفسه نه مبارک است و نه نامیمون.آنچه مذموم است ارزیابی خارج از ظرف زمانی و مکانی هر قرارداد و رابطه و احیانا چنگ زدن به قیاس‌های نامعتبر و ناواقع‌بینانه‌ی تاریخی برای نیل به اهداف سیاسی است.از این حیث قرارداد ایران و چین را نه می‌توان ترکمنچای خواند و نه قراردادی در قد و قواره‌ی یک پیمان ممتاز بین‌المللی.

اما چرا نه این و نه آن؟ زمانه‌ای که ترکنچای به امضا رسید (۱۰ فوریه ۱۸۲۸) ایران در حضیض ذلت بود و اتفاقا همین شکست‌های پیاپی از روس‌ها مقدمه‌ای شد برای طرح سوال کلیدی تاریخ مدرن ایران: اینکه چرا ایران با آن شکوه باستانی و این عظمت سده‌های میانه‌ی میلادی به چنین وضعیت تراژیکی رسیده است. اما پاسخ عباس‌میرزا ولیعهد وقت ایران به این پرسش تکنیکی بود تا استراتژیک.

تصور وی بر این بود که اگر ایران را به آخرین پیشرفت‌های صنعتی و نظامی تجهیز کند، کشور به عصر تاریخی خود بازمی‌گردد. صرف‌نظر از این تلاش‌ها و کوشش‌های بی‌وقفه‌ی نخبگان ایرانی برای پاسخ به این پرسش کلیدی باید اذعان کرد آنچه ترکمنچای را رقم زد، حداقل نبود یک قدرت منسجم و پویای نظامی بود.اما ایران با آغاز دوره‌ی رضاشاه به تدریج از آن دوران افول و فرود فاصله گرفت(البته جایگاهش نیز در نقطه مطلوب هیچگاه تثبیت نشد) و این وضعیت به‌صورت کج دار و مریز تا به امروز تداوم داشته است. اگرچه ایران امروز نیز همچنان در بخش‌هایی از کاستی‌ها و کمبودهایی رنج می‌برد، ولی با این همه قیاس این دو برهه‌ی تاریخی و به تبع آن دو قرارداد از بنیاد غیرمنطقی به‌نظر می‌رسد. پس قرارداد ۲۵ ساله ی ایران و چین از این حیث ترکمنچای نیست؛ ولی گزاره‌ی فوق این معنا را نیز تصدیق نمی کند که چنین قرارداد و همکاری‌ای تحفه ای استراتژیک و مطلوب برای منافع ملی ایران باشد.

در جهت اثبات این مدعا استدلال‌هایی را می‌توان در نظر گرفت. این قرارداد در زمانه‌ای طرح شده است که ایران از امکان پیشبرد سیاست موازنه ی مثبت در امور خارجی محروم است؛ ضمن اینکه معنای تلویحی چنین قراردادی که گستره‌ای از مسائل اقتصادی تا نظامی و استراتژیک را دربرمی‌گیرد، عدول از موازنه‌ی منفی نیز هست.

تاریخ انتشار اولیه: ۵ مرداد ۱۳۹۹
تاریخ رصد: ۶ مرداد ۱۳۹۹

 

دیدگاه بگذارید

  Subscribe  
اشاره به موضوع